قطب
Farsça قطب nedir, Farsça - Farsça sözlük قطب ne demek?
[ قَ طَ ] (ع مص) گرفتن چیزی را و
سپس گرفتن باقیماندهٔ آن برحسب اول به
گزاف و تخمین نه به وزن. (از منتهی الارب)
(اقرب الموارد). یقال: اَخَذهُ قَطَباً قد نهی عنه
الشرع. (اقرب الموارد) (لسان العرب).
[ قَ ] (ع مص) آژنگ افکندن میان دو
ابروی و ترش کردن روی. رجوع به قُطوب
شود. || بریدن و فراهم آوردن. فراهم آمدن
و مجتمع گشتن. گویند: قطب القوم.
|| آمیختن. ...
[ قُ ] (ع اِ) تیزی پیکان. (لسان
العرب). || مهتر و سردار قوم که مدار کار بر
وی باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
سپهسالار. (منتهی الارب). صاحب الجیش.
(اقرب الموارد). || ستونهٔ آهنی آسیا.
(منتهی ...
[ قُ طَ ] (ع اِ) جِ قُطْبة. (اقرب الموارد)
(منتهی الارب). رجوع به قُطْبة شود.
[ قُ طُ ] (ع اِ) ستونهٔ آهنی آسیا و
چرخ. (منتهی الارب). آهنی است در سنگ
پائین آسیا که سنگ بالا بر آن گردد. (اقرب
الموارد). رجوع به قُطْب شود.
[ قُ ] (اِخ) ستاره ای است ساکن نزد
قطب شمال که بدان جهات را معین کنند.
(آنندراج) (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
[ قُ ] (اِخ) موضعی است به عقیق.
(معجم البلدان).
(قُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - ملاک و مدار چیزی . 2 - بزرگ و مهتر قوم . 3 - هر یک از
طرفین محور کرة زمین که آن ها را قطب شمال و قطب جنوب می گویند. 4 - جزء رسانای یک
دستگاه که جریان برق از آن خارج یا به آن وارد می شود.
Farsça - Farsça sözlüğünde Farsça قطب kelimesinin Farsça manası nedir? Farsça dilindeki قطب kelimesinin Farsça dilindeki manasını yukarıda okuyabilirsiniz. قطب diğer dillerde anlamlarına aşağıdan ulaşabilirsiniz.
Was this article helpful?
93 out of 132 found this helpful