دوری
Farsça دوری nedir, Farsça - Farsça sözlük دوری ne demek?
[ ] (اِخ) ابوعمر حفص بن عمربن عبدالعزیز... دوری بغدادی مقری ازدی. از راویان بود و از کسایی روایت داشت و به سال ۲۴۶ هـ ق. درگذشت. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ۱
ص ۴۲۸).
[ ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن مخلدبن حفص عطار دوری بغدادی. از راویان است و از یعقوب دوری و زبیربن بکار و جز او روایت شنید و دارقطنی و جز او از وی روایت دارند. مرگ
دوری به سال ...
[ ] (اِخ) ابوعبداللََّه دوری نیشابوری. از راویان بود و حکایاتی برای احمدبن سلمهٔ نیشابوری روایت کرد. (از لباب الانساب).
[ ] (اِخ) ابوالطیب محمدبن فرخان بن روزبه دوری، منسوب به دور سرمن رأی از راویان است و از ابی خلیفه جمحی روایتهایی دارد ولی احادیث او را پیروی نمی کنند. مرگ او پیش
از سال ۳۰۰ هـ . ...
[ ] (ص نسبی) منسوب است به دور که محله ای است به بغداد. || منسوب است به دور که محله ای است به نیشابور. (از لباب الانساب).
[ ی ی ] (ع اِ) کسی: مابه دوری؛ نیست در آن کسی. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). ما بالدار دوری؛ ای احد. (از مهذب الاسماء). || نوعی از گنجشک که در خانه ها آشیانه سازد. ...
(حامص) حالت و صفت دور. دور بودن. فاصله داشتن دو چیز یا دو جا یا دو کس از هم. غرابت. غربت. حواذ. بر. نوی. مقابل قرب. مقابل نزدیکی و با کردن و گزیدن صرف شود.
(یادداشت مؤلف). نقیض نزدیکی. (لغت ...
[ دَ / دُو ] (ص نسبی) منسوب به دور. رحوی. چنبری. دورانی. (یادداشت مؤلف). || منسوب به دور و گردش در زمان خاص.
- جنون دوری؛ جنون ادواری.
|| ...
(دُ) [ ع - فا. ] 1 - (ص نسب .) دورانی . 2 - (اِمر.) بشقاب بزرگ مقعر.
Farsça - Farsça sözlüğünde Farsça دوری kelimesinin Farsça manası nedir? Farsça dilindeki دوری kelimesinin Farsça dilindeki manasını yukarıda okuyabilirsiniz. دوری diğer dillerde anlamlarına aşağıdan ulaşabilirsiniz.
Was this article helpful?
93 out of 132 found this helpful